همان غفلت و دل بر گرفتن است از مردم دنیا و به عبارت دیگر غیبت آن است که در چیزی نگری و به ذات آن مشغول شوی و در حقیقتْ اشیاء هر یک تو را به خود می خوانند و از همین جاست که پریشان دلی و پراکندگی پدید می آید و از یگانه ی« قیُّوم » یعنی آن کس که بر ذات او قائمی، غافل می گردی و تو را غیبت دست می دهد. اگر اشیاء بر تو حاکم شوند، چنان شوی که جز آنها نبینی و هر یک خواهند که مالک تو شوند؛ یا در تو بیم و امید و تعلق انگیزند...
امّا روءیت
آن است که خدا را در اشیاء بینی و عجز ذاتی هر یک از آنها را مشاهده کنی و بدانی چه نیازمند و کم چاره اند و وجود عاریتی آنها تا چه حد ریشه در آن کس دارد که آنها را بر پا داشته . آنها ذاتاً عاجزتر از آنند که تو را پراکنده دل یا فریفته کنند؛ یا به خود خوانند. ظهور خداوند چنان است که از خلال آنها ذاتیّت آنها را محو و همِّ تو را به سوی خود جذب می کند.
اما شهود
شهودْ محو بالفعل است در ژرفای نور الهی؛ و ما آن را شهود قلبی نامیده ایم .